
فکر می کنین اگه یکی از فرم های کمپین یک میلیون امضا رو به یکی از زنهای شهرستانی نشون بدی، چند تاشون حاضرند بدون مشورت با شوهرهاشون اونو امضا کنند؟؟؟ چند درصد از زن ها اصلا می دونند که حقی از اونها ضایع شده که حالا بخواهن مطالبه کنند؟؟ فکر نمی کنم بیش از 10 درصد از زنهای ایرانی بدونن که از اونها حقی ضایع شده و مطمئنم درصد بسیار کمی از این 10 درصد به دنبال بدست اوردن اون حقوق هستند. در چنین شرایطی ضرورت تجمع غیر قانونی 35 نفره چیه؟ خیلی دوست دارم از این دوستان شجاع بپرسم که هدفشان از این کار چه بود؟ و انتظار داشتن با چه عکس العملی از سوی دستگاه حاکم روبرو بشن؟ بنظرمن هم جنبش دانشجویی باید الگویی باشه برای جنبش زنان و رهبران جنبش زنان باید به آسیب شناسی جنبش دانشجویی بپردازن و اشتباهان اونا را تکرار نکنند.
شاید مهمترین دلیل ناکامی جنبش دانشجویی این بود که اونا همه چیز رو خیلی سریع می خواستن، اونقدر سریع که خیلی زود شعار گذر از خاتمی رو مطرح کردن و هنوز به هیچ نرسیده، دوردست ها رو مطالبه کردن. شاید هم ذات جنبش دانشجویی که بر جوانی بود، چنین چیزی رو مطالبه می کرد.
از دلایل دیگه هم میشه به وابستگی های این جنبش به خارج از کشور بود. اکبر محمدی و علی افشاری دو نمونه از رهبران این جنبش بودند که اقداماتشون فقط باعث تحریک بیشتر دستگاه حاکم شد و هیچ تاثیری در روند جنبش نداشت. بدون شک حالا که شبهات زیادی درباره منابع مالی حمایت کننده جنبش زنان وجود داره، اونا باید به شفاف سازی بپردازند.
جنبش دانشجویی هنوز پر و بال نگرفته بود که از میان رفت و حالا هم اهمیتی ندارد دفتر تحکیم وحدت هر چند وقت هم بیانیه بده یا نده که هیچ تاثیری بر روابط سیاسی کشور نداره. احمد باطبی هنوز زندانه و مسئولی هم از جمهوری اسلامی به همه اعتراضات درباره زندانی بودن او ترتیب اثری نمی دهند و انگار برایشان مهم نیست که افکار عمومی جهان رو درباره خودشون مثبت کنند. ولی در واقع اونا هدفی مهم رو از به زندان نگه داشتن او دنبال می کنند و اون هم سمبل سازی هست. احمد باطبی در زندان بسر می بره تا سمبلی باشه برای کسانی که بخوان از خط قرمز رد بشن. تا خانواده ها به بچه هاشون هی بگن: آهسته میری، آهسته میای، کاری به کار سیاست نداری، و اونا موفق شدن، خانواده ها باطبی رو می بینند و هرگز دوست ندارند بچشون به سرنوشت او دچار بشه. حکومت موفق شده تا هول و هراس عمومی ایجاد کنه. و فکر می کنیم چقدر برای حکومت هزینه داره تا فرناز سیفی یا پرستو دوکوهی یا یه فیمینست دیگه رو به سرنوشت احمد باطبی دچار کنه. تا دیگه هیچ خانواده ای به دخترشون اجازه نده تا حتی یه این فعالیت ها فکر کنند. این حرکات عجولانه و بدون تدبیر بیشتر نشون دهنده اینه که رهبران جنبش زنان معتقدند یا رومی یا روم یا زنگی زنگ. ولی باید بدونن راهی که دارن میرن فقط به هیچستان ختم میشه.
قرار نبوده و نیست که تغییرات درون نظام یه روزه ایجاد شه، بلکه شاید 10 تا 20 سال طول بکشه تا زنها به حقوقی که می خوان برسن. پس باید برنامه ریزی بلند مدت داشت. جنبش زنان یک کار سیاسیه و زنان باید برای موفقیت سیاست یاد بگیرند. باید چانه زنی، رابطه و ضابطه را در سیاست بشناسند. هیچ دلیلی نداره که هر سازمان غیر دولتی، ضد دولتی هم باشه، بلکه میشه در چارچوب قانون مبارزه کرد تا به تحریک نظام حاکم نپرداخت.
من هنوز نمی فهمم اونی که مردم رو به نافرمانی مدنی تشویق می کنه و حکم می کنه که هر کسی که می خواد بهتر زندگی کنه باید هزینه کنه، چه برداشتی از مردم عادی داخل ایران داره، و کاش نازلی کاموری اش می پرسید که شما که اینقدر راحت می گویید که چون از شاه بدمون می اومد به مردم دروغ گفتیم، حالا که از خامنه ای بدت میاد چی؟؟ حرف هات راسته یا دروغ؟؟
وقتی هنوز خیلی از زنها نمی دونند چه حقی دارند، این حرکات واقعا لزومی نداره، و فکر می کنم تا سالها باید اولویت اول جنبش زنان باید آموزش باشه و بس. جز با خواست تعداد کثیری از مردم این حقوق محقق نمیشه و خیلی ساده و مضحک میگه امید معماریان که حرکت های اجتماعی از این دست، با تعداد خیلی کمتری ازاین افراد شروع می شود،من نمی دونم کسی در جنبش زنان هست که ادعای گاندی بودن داشته باشه یا نه؟
الپر ، حسین درخشان 1 و 2
روبروی خونه ما، یه آپارتمان 3 طبقه و 6واحده هست. 2 واجد طبقه سوم خونه دانشجوییه(دانشجویان دختر) و 4 واحد پایین 4 تا زوج جوون زندگی می کنند. کلا 6 دانشجو اینجا زندگی می کنند. از این 6 نفر 4 نفرشون با پول سرویس می دهند(میگن شبی 40 تا 50 هزار تومن، البته شنیده شده با همکلاسیهای دانشگاهشون مرامی کار می کنند) تا اینجای کار مشکلی وجود نداره. مشکل اینجاست که یکی از این 4 نفر بجای اینکه خودش بره خونه طرف، طرف رو میاره خونه خودش و این باعث شده سرو صدای همسایه ها در بیاد. بحث من حالا اینجا جدا از شرع و قوانین جمهوری اسلامی و بر اساس حقوق فرد در برابر حقوق اجتماع اینه که آیا اون 4 تا زوج حق اعتراض دارند یا نه. و اینکه در بندهای اجاره نامه هیچ صحبتی از نیاوردن مهمون نشده. بهر حال اونا معترضند که یه روز در میون یه پسر میاد خونه اونها. جالب اینجاست که رفتن به دختره گفتند خانوم شما لطفن یک یا دو نفر رو به ماها معرفی کن و بگو این دوست پسرمه، ما که نمی تونیم هر روز یه غریبه رو اینجا ببینیم. همه تلاشهای این افراد تا حالا بی نتیجه مونده و دختره هم موکدن گفته تا روز آخر قراردادم اینجا می مونم و کسی نمی تونه منو بیرون کنه و تا حالا هم کسی نتونسته. می خوام بدونم شما چی فکر می کنید؟ شما برای این زوجهای جوون حق اعتراض قائل میشید؟
پی نوشت: از خواب که بیدار شدم، شروع کردم به نوشتن و نه خوندن، برای همین نفهمیدم موقعی که من در خواب خوش بودم یه عده زیادی فقط برای اینکه می خواستند حرف بزنند و حرفشون مغایر با حرف حکومت بوده، شب رو تو زندون سپری کردند.از اینجا می تونید خبرها رو پیگیری کنید.اینجا واینجاهم عکس چند تا از بازداشت شدگانو ببینید. مهم نیست موافق اونها باشیم یا نه، مهم اینه که باید بپذیریم همه افراد جامعه حق بیان نظراتشون و فعالیت در راستای اهدافشونو دارن. اگه دوست داشتین اینجاا رو امضا کنید.
من هیچ وقت مزه عدم آزادی رو نچشیده بودم، گهگاه تو روزنامه می خوندم که یه روزنامه نگار و یا یه سیاستمدار رو گرفتند، ولی خب هیچ تاثیری تو زندگی عادیم نداشت. من همیشه همونطور زندگی می کردم که دلم می خواست، همون حرف هایی می زدم که دلم می خواست. گیچ بودم که این عدم آزادی چیه؟ اون آزادی که خاتمی با شعار دادن اون 21 میلیون رای گرفت، چیه؟ تا اینکه....هیچ وقت اونروز یادم نمیره، سال 77 بود، سوم راهنمایی بودم.چند تا جوون ریشو، سر یکی از میدون های اصلی شهر، با تیغ موکت بری شلوار های لی چسبون مردم رو پاره می کردند. با اینکه در عمرم شلوار لی نپوشیده بودم ولی یه حسی بدی بهم دست داد. شاید یه سالی از اون موضوع گذشت که یه روز تو روزنامه خوندم که چندتا از سرداران چنگ نامه ای به خاتمی نوشتند و گفتند که ما این انقلاب رو با خون حفظ کردیم، و اگر لازم باشه باز هم برای اون خون می دیم. در واقع خاتمی رو تهدید به کودتا کردند. خاتمی رو نماینده 21 میلیون نفر رو.
آقای ده نمکی سلام!!!
من اخراجی های شما رو ندیدم و مطمئنا هرگز حاضر نیستم که حتی یک ریال بابت فیلمی پول بدم که نمی دونم عواید اون صرف چه کاری می شه. البته داستان فیلمتون را از وبلاگ ها خوندم.آقای ده نمکی! از تلویزیون دیدم شما عذر خواهی می کنین!!! شما چرا برادر؟؟؟ شما که چند سال جنگیدین؟؟؟ شما که بخاطر اینکه همرزماتون شهید شدن گاه و بیگاه زندگی رو به این مردم بیچاره زهر کردین، چوبکاری می فرمایین قربان!!! خیلی های دیگه هستن که باید عذر خواهی کنند. همون ها که بخاطر نیم ساعت خندیدن چشم هاشون رو به حقیقت تلخ شما بستند. همونا که هرگز وقتی اون لمپن ها رو تو فیلمتون می دیدند یادشون نیومد که این لمپن ها چرا اینقدر حضور واقعی تو زندگی ما ها دارند؟ چرا اینقدر شبیه کارگردان فیلم هستند؟ همون ها که نمی دونستند که این رای باعث میشه که کسی که بویی از هنر نبرده، به بزرگترین هنرمندان یک کشور ناسزا بگه. آقای ده نمکی! از سیاست حاکم بر سینما گله می کنین، حق با شماست، در این سینما رو باید گل گرفت. سینمایی که سیاست هاش رو دوست شفیق شما معین می کنه، سینمایی که حاضر میشه این همه بودجه رو برای شما خرج کنه. این سینما آلوده هست. ملعبه ایست در دست همون قوم و خویشان شما. همون طایفه که وقتی فقط 5 میلیون رای داشتند همیشه حق به جانب بودند و حالا که 17 تا دارند، خدا رو هم بنده نیستند. همون که دارند تیشه به ریشه این مملکت می زنند.
آقای ده نمکی عزیز! من حتی حاضر نیستم فیلم کیومرث پوراحمد رو ببینم. من مردان جنگ رو دوست دارم و برای اونها احترام زیادی قایل هستم. حتی اونها رو بر خودم محق می دونم و عقیده دارم اونها از وارسته ترین ها هستند. ولی مردان جنگ برای من یعنی همون مردان حاتمی کیا. همون که تو از کرخه تا راین وقتی درد داره بر سر خدای خودش داد می زنه و نه کسی دیگه. همون جانبازی که تو آزانس شییشه ای مرگ رو به انتظار نشسته و دم نمی زنه و حتی همون حاچ کاظم که مردم رو گروگان می گیره ولی هدفش از این کار اینقدر مقدسه که فقط استیصال یه مرد رو نشون میده. همون حاچ کاظمی که وقتی پلاکش به زمین می افته، پلاک یادبود حضور عاشقونه، یادگار از خود گذشتن برای وطن، یادمان هر اونچه خوبیست برای او، وقتی پلاکش به زمین می افته، اون به جای همه اینها، عشق زمینی اش رو به یاد میاره و فاطمه اش رو صدا می زنه. راستی آقای ده نمکی! اون فیلم رو دیدی؟ اون موتور سوار رو یادته که به حاج کاظم پیشنهاد کمک میده، هیچ حس کردی که چه قرابت عجیبی با مسعود ده نمکی داره.
آقای ده نمکی! من بسی خوشحال شدم که شما اوباشی گری و یاغی گری رو کنار گذاشتید و برای بیان حرف هاتون از هنر استفاده می کنید ولی باید بدونید مفهومی که می خواین بیان کنین خیلی مهمتر از نحوه گفتنش هست. شما هنوز لمپن هستید، افکارتون هنوز هیچ تغییری نکرده. این مردم خیلی زود خنده هایشون یادشون میره، خیلی زود.
1-کنترل بر دو جزء استوار است. بایدها و هست ها. در واقع در کنترل ما مقایسه ای بین این دو انجام می دهیم. بطور مثال یک بسته اسکناس به شما می دهند. آیا شما فقط با شمارش این پول می توانید بر آن کنترل کنید؟ در واقع شما اگر بار ها و بارها بسته پول را بشمارید، کنترلی انجام نداده اید. کنترل زمانی صورت می گیرد که بدانید بسته پول چقدر باید باشد.
از بزرگترین مشکلات فرهنگی ما عدم توجه به همین نکته ساده بالاست. اینکه ما هر روز ثروت خودمان را می شماریم و هی خودمان را با فردی دیگر مقایسه می کنیم که نسبت به آن زیادتر است یا کمتر . غافل از اینکه ثروت ما در برابر با دیگری تعیین نمی شود و فقط وابسته به تواناییها و پتانسیل شخصی خودمان است. حسادت ها و زندگی که هر روز به گنداب تجملات کشیده می شود مستقیما به این عامل وابسته است که ما نمی دانیم کم و زیادی ثروتمان را باید هزینه ای که در طول عمر خود کرده ایم بسنجیم و نه با دیگری.
2- کنترل گذشته نگر (feedback) یعنی بازگشت به گذشته و استفاده از اطلاعات گذشته برای مقایسه ولی کنترل پیش نگر(feedforward)، موانع و اصلاحات را قبل از وقوع پیش بینی کرده و انجام اصلاحات را ممکن می سازد. کنترل گذشته نگر را نوشداروی بعد از مرگ نام نهادند و فقط در زمانی کاربرد دارد که اشکالی در سیستم مشاهده شود.
در زندگی هم این چنین است و خیلی ها فقط در گذشته زندگی می کنند و هر وقت به شکست بخورند از آن درس می گیرند تا احیانا بتوانند از شکست های احتمالی دیگر جلوگیری نمایند. در حالیکه می شود بر اساس زندگی در آینده و پیش بینی آن و برای آینده زندگی کرد. در واقع خط بطلانی بر گذشته کشید و فقط و فقط برای بهتر شدن آینده تلاش کرد.
عکس العمل در برابر توجه یار به دیگری، اگر از سوی زن باشد می گویند زن حسود است و اگر از سوی مرد باشد می گویند مرد غیرت دارد...
در موارد زیر اتفاق می افتد که کسی می خواهد نظری را بیان کند ولی دیگر اعضای جامعه به عکس مایل نیستند بگذارند این نظر بیان شده و شنیده می شود ولی به نفع جامعه است که بگذارند آن کس نظرش را بیان کند...
هر سازمان و گروهی که شروع به کار می کند، هدفهای بلند مدت را برای فعالیت هایشان در نظر می گیرند. من نمی دانم این گروه های فمینیستی چنین هدفیهایی برای خود در نظر گرفته اند یا نه...
دیرور که با حمید صحبت می کردم می گفت شنیدم بک برجی هست توی تهران که تا حالا خیلی ها خودشان را از آن بالا پرت کردند و راحت شدند. نمی دانم چرا لحن صحبتش طوری بود که حس کردم شاید نفر بعدی حمید باشد.
.
افق آزادی اصلا دوست ندارد به دیگران بگوید چطور لباس بپوشد یا چگونه رفتار کند؛ بلکه هدف از طرح این مطالب چیزی جز دغدغه عمل به قانون نبود...
نوشته من درباره لباس های نا هنجار دختران مدرن امروزی بر خیلی ها سخت و گران آمد و بر افق آزادی خرده گرفتند که مخالف آزادی است و متاسفانه معترضان به افق آزادی...
Hymen يا همان پرده بكارت غشايي است كه تمام يا قسمتي ازدهانه واژن را مي پوشاند. Hymen لغتي يوناني است به معناي پوست يا پرده كه از نام الهه ...
۱- "هر آن کس که فکر می کند که همه میوه ها آنوقت می رسند که گلابی؛ از پرتقال چیزی نمی داند."۱
نمی دانم تا کنون چند بار در خیابان با صحنه ای مواجه شدید که یکهو نگاه همه مردان به یک سو می رود، نگاه هایی که اندام کسی را تعقیب می کند، منحنی های بدن او ...
هوا گرم است و هر روز گرمتر می شود و آیا امسال کسی این اعتراض خاموش را خواهد دید؟
در شمال ِ پاریس شهرکی قرار دارد به نام سن دنی، با یک بلوار نسبتأ عریض و خیابان های پهن در اطراف، و برج های مسکونی از بتون آرمه که همه در یک متن ِ خاکستری ....