
حال نوشتن ندارم، ولی دوست دارم بنویسم که:
1-متاسفم! متاسفم برای رئیس جمهور احمدی نژاد! بخاطر 22 شعاری که آقای احمدی نژاد در آخرین برنامه تبلیغاتی اش داد و تا کنون نتوانسته به آنها عمل کند و حتی خیلی از کارهایی که دولت ایشان کرده بر ضد آن شعار ها بوده است.
2- او را فراموش کردم. نه برای اینکه به او اثبات کنم که دوستش دارم. فقط برای اینکه باید او را فراموش کنم.
2- آقای علی اکبر خان منتجبی! دست تات بابت نوشتن شعارهای عمل نشده آقای احمدی نژاد درد نکند. ولی فکر نکنید به چیز عجیبی اشاره کردید. کاش می رفتید به فیلم های تبلیغاتی سیاستمدار محبوبتان آقای خاتمی در دوره های پیشین هم نگاهی می کردید و در می یافتید احمدی نزاد در دستیابی به شعار هایش بهیچ عنوان بدتر از خاتمی کار نکرده است. بهرحال من فکر می کنم او در رسیدن به شعارهایش موفق تر از پیشینیان خود کار کرده است. حال آنکه سطح شعار های رئیس جمهور احمدی نژاد خیلی پایین تر است و بیشتر برای اقشار پایین جامعه تغریف شده است و برای ما جذابیتی ندارد، حرف دیگری است.
4- شاید اگر همه دخترهای دنیا به من بگویند عاشقت هستم! برایم قابل هضم باشد. ولی وقتی فاطیما می گوید هضمش مشکل می شود. دختری که در تمام مدتی که من نیاز بودم او حتی ناز نبود. حالا او برگشته و ناگهان همه نیاز می شود. دختری که بودن با او برایم رویایی دست نیافتنی بود، به من می گوید در همه آن روزهایی که سنگ بودم عاشقت بودم. او برگشته ولی من می دانم هنوز چه مشکلات بسیاری برای رسیدن به او دارم. می دانم که می خوانی! بدان همه دلایلت برای بیان نکردن آنجه در دلت می گشته برایم غیر قابل هضم است ولی این بار از دستت نخواهم داد.
5- در اینکه من با شخص احمدی نژاد مشکل دارم، شکی توش نیست. در لباس پوشیدنش بعنوان سمبل یک مملکت، در حرف زدن هایش که انگار فقط برای افراد زیر دیپلم هست، در اینکه کارهایش بر اساس حساب و کتاب و منطقی نیست، در اینکه دچار بیماری روانی خود بزرگ بینی است، در اینکه چشمهایش بیش از حد قوی است، در اینکه آدمهایی که دورش جمع کرده همه در یک صفت مشترکند: پاچه خواری، در اینکه.....اما اعتراف می کنم در این بحبوهه مسائل هسته ای، دعوت کردن بوش به مناظره نشان از هوش ایشان است. بهرحال بوش چه بپذیرد و چه نپذیرد، بازنده است. اگر نپذیرد که معلوم است و اگر بپذیرد اینقدر دولتش گند زده است که احمدی نژاد می تواند در برابر او با افتخاز ار خود بعنوان رئیس جمهور موفق نام ببرد. بهرحال احمدی نژاد بخوبی توانسته توجه افکار عمومی جهان را از مسائل هسته ای کمی دور نگه دارد.
6- روزهای سختی است. قبول کن خیلی سخته برام. امیدوارم این چند روز هر چه زودتر تمام بشه.
7- افروغ، کم کم به او اعتقاد پیدا می کنم. شاید در روزهایی که اصلاح طلبان (سیاستمدارن و روزنامه نگاران) مغرضانه انتقاد و محافظه کاران بی شرمانه پاچه خواری می کنند. تنها کسی باشد که کاملا منطقی به انتقاد از دولت می پردازد.
8- رستنی ها کم نیست. من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زوی زمین خم بودیم. گفتنی ها کم نیست! من و تو کم گقتیم مثل هزیان دم مرگ، از آغاز، چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنی ها کم نیست. من و تو کم دیدیم. بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیا ها را پرسیدیم. چیدنی ها کم نیست. من و تو کم چیدیم. وقت گل دادن عشق، روی دار قالی، بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم. خواندنی ها کم نیست! من و تو کم خواندیم. من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته وا ماندیم. من و تو کم بودیم! من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم. ما به اندازه ما می بینیم. ما به اندازه ما می چینیم. ما به اندازه ما می گوییم . ما به اندازه ما می روییم . من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم. من و تو خم نه و درهم نه،کم هم نه، که می باید با هم باشیم. من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم. من و تو حق داریم که به اندازه ما هم که شده با هم باشیم. گقتنی ها کم نیست.
روزی ملّانصرالدین روی شاخه ای نشسته بود و داشت همان شاخه را می برید رهگذری او را دید و گفت : ملّا ! خودکفا شده ای . خودت داری ترتیب خودت را می دهی ، مواظب باش کلّه پا نشوی . ملّا گفت برو کنار ، بگذار باد بیاید . رهگذر راهش را کشید و رفت . ناگهان شاخه شکست و ملّا تالاپّی افتاد روی زمین .
حالا بماند که حرف الکی زدن و الکی حرف زدن در این کشور اپیدمی شده است اما من این لطیفه را همینجور الکی نگفتم؛ گفتم تا نکات زیر را هم بگویم :
1- نمی دانم شما می دانید بعد از هر خواب یک بیداری هست و بعد از هر بیداری یک خوب یا نه؟ و زمانِ آنها هم با هم متناسب می باشد. مثلاً اگر 10 ساعت بخوابی، بعدش 10 تا 14 ساعت بیداری ولی اگر 20 ساعت بعدش 24 ساعت بیداری. دیروز تلویزیون یک برنامه پخش می کرد به نام صد سال بیداری و من در فکر خوابِ بعد از این بیداری طولانی، که آلان که بیداریم کلاهمان پس معرکه است.تازه ما بعد از صد سال هنوز نمی توانیم تشخیص بدهیم که چه کسی را باید به مجلس بفرستیم، و حتی نمی دانیم چه کسانی را باید دشمن پنداشته و به اوین بفرستیم. یک ضعف مشترکی که هر دو گروه دارند، ضعف بدنسازی هست. فکر می کنم باید از پرویز خان کماسی بخواهیم تا با بدن های این دو گروه ( مجلسیان و اوینی ها) یک کم ور برود تا بدن هایشان به اصطلاح رو بیاید. تا دیگر در مجلس شاهد خواب وکیلی نباشیم و از آن بدتر دیگر یک اوینی تا تقی (طقی) به طوقی می خورد نمیرد و بعد که مُرد بیاییم کلی وبلاگ راه بندازیم که چرا مُرد؟ همیشه می گفتند پیشگیری بهتر از درمان است. پس بیاییم پرویز خان کماسی را بندازیم به جانِ این ها و فقط کسانی که توانستد تست کوپر را بدهند به اوین و مجلس بروند.
2- صد سال که چیزی نیست، هزاران سال است که این مردم هی زرت و زرت ازدواج می کنند و هی داد و قال می کنند که آقا ما غلط کردیم ! آقا زندگی ما برباد رفت! ما خودمان ترتیب خودمان را داده ایم . ( البته منظور همان لطیفه بالا است و گرنه کسی که مزدوج می شود دیگر نیازی ندارد که خودش ترتیب خودش را بدهد و 99 درصد فقط برای ترتیب دادن مزدوج می شوند ) من نمی دانم چرا کسی عبرت نمی گیرد از این موضوع و با اینکه می داند که یک سال بعد باید بگوید غلط کردم ولی باز هم غلط می کند و البته من فکر می کنم که این قضایای ترتیب نقشی مهمی در انجام این کار دارد. (یک بار دیگر پرانتز بالا را بخوان ) بحث در این موضوع زیاد شده است؛ من فقط یک صفت را برای ازدواج می گویم تا همه مشتاق آن شوند .
ازدواج آن است که گر بر سر " عَزَب " در آید " مُعُذَّب " شود .
3-بحث قرن و قرن ها را بی خیال شویم و بچسبیم به همین یک سال اخیر . نمی دانم چند وقت می شود که اخبار علمی گوش نکردید، ولی در این یک سال اخیر تحولات عظیمی در علم ریاضی و فیزیک روی داده است . اول از ریاضی برایتان بگویم که فهمیدن بزرگی یا کوچکتری اعداد دیگر به همین آسانی نیست؛ یک سری شرایط خاصِ استراتژیکی را باید برای فهمیدن آن درنظر گرفت که اگر بخواهم مثالی در این زمینه بزنم که همگان آن را فهمیده اند، این است که 5/5 از 24 یا 17 از 24 بزرگتر است . دیگر لازم نیست آدم حتما رای 24 میلیونی بیاره تا محبوب بشود بلکه اگر 5/5 میلیون رای هم بیاوری و حتی دوم هم بشوی ، تو محبوب ترین و بهترین هستی ، قبول ندارید لازم نیست از 118 بپرسید ، فقط شب ها اخبار ایران را گوش بدهید .
اما از فیزیک ، تغییرات عمده نه در بحث هسته ای و حق مسلم هر ایرانی؛ بلکه در بحث نورها بوده است. اینکه نور ها در خط مستقیم سیر می کنند در فیزیک جدید نادرست است و نور می تواند بر اساس شرایط مختلف در هر مسیری که دلش می خواهد حرکت کند. بطور مثال می شود پلک زدن آدمها را از هر فاصله ای و از هر مکانی دید و یا اینکه نور در شرایط خاصی می تواند اصلا سیر نکند، بلکه جایی متمرکز شود مثلا روی سر یک نفر .
حال اینکه این چند نکته ، چه ربطی به لطیفه ملّا دارد را نمی دانم ، فقط می دانم که مرد آن است که گوش به این جنجال ها نکند .
با توجه به کیفیت بالاتر دانشجویان رشته های فنی-مهندسی و نیز با توجه به کیفیت آموزش های تحلیلی در این رشته ها لازمست دانشگاههای فنی-مهندسی به ایجاد و تسعه آموزش های فنی-مهندسی اقدام کنند...
«صادق زیبا کلام» اگر آن اخلاق خاص و افکار مخصوص به خود را نداشت و بر اعتقاداتش راسخ نبود و آنها را به قیمت روز می فروخت، امروز شاید به جایی می رسید که بسیاری...
پدر 65 ساله و پسر 30 ساله است. آن ها، با هم يا در پي هم مي خوانند. آنجا که با هم مي خوانند، صداشان چنان يکي مي شود که بعضي وقت ها نمي تواني تشخيص...
زمان را تباه کردم و حالا زمان مرا تباه میکند
براي فهميدن ارزش ده سال: از زوجهاي تازه طلاق گرفته بپرس
براي فهميدن ارزش چهار سال: از فارغ التحصيلان دانشگاه بپرس...
دهان:
دهان از لب و دندان و زبان تشکیل میشود. فکر کردیم شاید شما ندانید وقتی دهانی سرویس میشود ، در واقع همه اینها با هم سرویس میشوند که به آن میگویند: ...